تبليغاتX
مادر

gerye kardam mesle abrha bi to madar shod dele man jaye ghoseha bi to madar rasole khoda goft behesht zire paye tost madar be khab madar bekhab madarbaraye hamishe ghalbam jaye tost bekhab madar raftio man tanha mandam ba ghoseo ghamha mandam gar ke to ra azordam  madar halalam kon badaz to bi man panaham ey ke bodi tekye gaham khizo bengar ashko aham  madar halam kon

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:49 توسط محمد |

عکسهای بی نظیری از مهربانی های مادران

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 22:36 توسط محمد |

باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

 باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

قدرت مندي و جديت:

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.

 

گام به گام رو به سعادت:

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

 

عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

 

تعالي انديشه در مادر:

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».

 

تجليل ويژه از مادر:

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

 

بلنداي مقام مادري:

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا  ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».

 

منزلت رفيع مادر:

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»

 

دعا براي والدين:

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

 

گاه نيازمندي:

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10:28 توسط محمد |

یکیمن سال فراق مادر

۱۳۸۶/۱۰/۱

 

مادری مهربان

سوسن فرمانی

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:17 توسط محمد |

فردوسی بالاترین وبهترین نقش زن رادر جامعه مادر میدانسته وعشق مادر به فرزند را

بزرگترین عشق انسان نشان داده است.فردوسی هوش و ذکاوت زنان را ناچیز نمی دانسته

وچنین ابیاتی در شاهنامه بسیار است:

همان نیز مریم زن هوشمند           که بودی لبانش همیشه به پند

او حتی در زنان مردانگی را می جوید و زنان شاهنامه را به گونه ای وصف می کندکه افزون

بر ویژگی های زنانگی در صف کارزار جلوتر از همه می شتابند.بزرگ مرد توس هیچگاه زنان را

هوس باز نیاورده بلکه آنان را خردمند درستکار و پاکدامن می شناسد.مادران در شاهنامه

در بالاترین اندازه های فداکاری هستندو همه جا راز دار و غم خوار فرزندان.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:39 توسط محمد |

کودک از مادرش پرسید "" چرا گریه می کنی؟""

مادر پاسخ داد : ""چون مادرم. ""

کودک گفت :   ""نمی فهمم .""

مادر او را در آغوش کشید و گفت:   ""هرگز نخواهی فهمید........""

کودک از پدرش پرسید که چرا مادر بی هیچ دلیلی گریه می کند و تنها جوابی که پدر داشت این بود که همه مادرها همین طور هستند.

کودک تصمیم گرفت این موضوع را از خدا بپرسد :"" خدایا چرا مادرها به این راحتی گریه میکنند؟""

خداوند پاسخ داد "" پسرم من باید مادران را موجوداتی خاص خلق می کردم. من شانه های آنها را طوری خلق کردم که توان تحمل بار سنگین زندگی را داشته باشد و در عین حال آرام و مهربان باشند .من به مادران نیرویی دادم که طاقت به دنیا آوردن کودکانشان را داشته باشند. من به آنها نیرویی دادم که توان ادامه دادن راه را حتی هنگامی که نزدیکانشان رهایشان کرده اند داشته باشد .توان مراقبت از خانواده هنگام بیماری بی هیچ شکایتی. من به آنها عشق ورزیدن به فرزندانشان را آموختم حتی هنگامی که این فرزندان با آنها بد رفتاری کرده اند.

و البته اشک را نیز به آنها دادم برای زمانی که به آن نیاز دارند ""        پس مادر تو بهترینی

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 8:32 توسط محمد |

مادرم با غم عشق توچه تدبیر کنم

تا به کی در غم تو ناله شکبیر کنم

دل دیوانه از ان شد که نصیحت شنود

مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

انچه در مدت بحر تو کشیدم سیهات

در یکی نامه مهال است که تحریر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد

دین و دل را همه در بازم و توفیر کنم

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 13:22 توسط محمد |

آسمان شسته را ماند،آبی نمناک چشمانت

با هزاران خنجر عریان،خنجر عریان مژگانت

***

ای بهار بی خزان من،فارغ از فرسایش ایام

آرزو دارم بیاسایم،همچو آهو در بیابانت

***

بر دعا هر چند مشغولند،لیک میدانم که می بخشند

مستمندان محبت را،یاس عطر آگین دستانت

***

گرچه از لطف دعای تو ،سر بر اوج آسمان دارم

همچو شبنم باز میگردم،محو در مهر چهر تابانت

***

خسته از بازی این عالم،باز بعد از سالها مادر

کاش مثل کودکی میشد،سر نهم بر روی دامانت

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 8:59 توسط محمد |

مادر را نگاه کن

 

همچو برگهای پاییز بر زیر برف زمستان که محو می شوند

 

مو های مادر زیر روسری بته جقه اش به سفیدی می زند

 

 آنروز که پنجه های امید وخیال بر تارکای فردای مبهم چنگ می زنند

 

بر دستان مردمان این زمین نعش می رود

 

ای وای مادرم

 

ای کاش قبر ها جای سرشت بود واحساس

 

و البته دو پیکره

 

که من اینجا تنها تاب نمی آورم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 8:57 توسط محمد |

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است           هر چه دارد این جماعت از دعای مادر است

آن بهشتی را که قرآن می کند توصیف آن           صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 8:53 توسط محمد |

حس مادر

             حس مادر قد دنياست

                                                      به بلنداي شب يلداست

             حس مادر مثل چشمه ست

                                                      به بزرگي يه درياست

             حس مادر يه طلوع

                                                     يه طلوع واسه خوبي

             حس مادر يه فروغه

                                                     توي اين نا اميدي

             حس مادر چه قشنگه

                                                     مثل باروناي نم نم

              مثل بوسه ي ستاره

                                                    روي آسمون قلبم

 

                                         

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 8:45 توسط محمد |

تو ای مادر که يک عمره دلت با قصه دم سازه

صبوريهای تو ای مادر منو به گريه می ندازه

مثل يک طفل خواب آلود من محتاج آغوشم

از اون لالايهات مادر بخون بازم توی گوشم

برای سرنوشت من تو دل واپس ترين بودی

برای اشک های من هميشه آستين بودی

تو ای هميشه غم خوارم تو ای محرم ترين يارم

به نام نامی مادر هميشه دوستت دارم

نوازش کن منو مادر که فرزند تو غم گينه

کی می خواد بعد از اين توقلب من جای تو بنشينه

گل من روزگار روزی تو رو از شاخه می چينه

در آغوشم بگير مادر که رسم روزگار اينه

""تقدیم به مادر خودم . همه مادرای خوب دنیا""

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 8:40 توسط محمد |

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:24 توسط محمد |

مادر يعني يک همدم از اول تا آخر

مادر يعني دلي به وسعت دريا

مادر يعني زيبايي به اندازه کهکشانها

مادر يعني گنجينه مهر و محبت

مادر يعني قصه هاي زيباي شبانه

مادر انساني زيبا همانند بهار

مادر بودن و مادر شدن يک افتخار

د يدن روي ماه مادر يک انتظار

مادر زيباتريني و مهربانتريني

چه بگويم از تو که همیشه بهترينی؟

ولی در کنار ما نیستی

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:46 توسط محمد |

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 18:12 توسط محمد |

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازدمادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 15:7 توسط محمد |

فردا روز مقدسیه روزی که اونو با اسم مادر معرفی میکنند مادری که الان مدتی میشه که خدا اونو از من گرفته و این اولین سالی است که روز مادر مادرم در کنارم نیست

                                              

     ای خدا..........................................................

روز مادر بر تمام مادران گرامی باد

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:39 توسط محمد |

مـادر

مـــــادر ای بستـــــر آرامش من

مـــــادر ای حــافظ آســـایش من

مـــــادر امروز منت می خواهم

سر خـــود باز برت می خواهم

تو بــــــه من قصه نمودی شبها

تو بــه زاری و لیک من غوغا

من ز شیرت چو گلی بــاز شدم

مـــرد عــــــالی و پر آواز شدم

من سخن را ز تـــــو آموخته ام

در خود از جوهرت اندوخته ام

آنچــــــه در من دل اغیــار برد

دل من قــــدر تو هـــر بـار برد

چـــــو خطایــــی زمن بنـده بود

دایمـــــآ قلب تـــــو بخشنده بـود

گر هـــــزاران سکه ریزم پایت

ندهت شمعــهء از شب هــــایت

جـــــایگاهت ز ملایـک بالاست

نـــزد آن شــــاه مقامت والاست

خـون ها در قــــدمت ریخته باد

دشمنـــانت به غــــم آمیختـه باد

روزگـــارت خوش و خورم بادا

طـــــول عمـــر تــــو معظم بادا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:34 توسط محمد |

مــــادر

مــــــادرم مهر تــو روشنگر شبهای من است
ياد تو خـــــاطره اي اين دل تنهــــــا من است

مــــــادرم مهر ووفا را به من آمـــــوخته اي
هر دعــــاي تو مرا توشـــــه فرداي من است

مــــــادرم تا بـــــه سحـــــر گهـــواره اي من
خود نخفتي كـــه چنان آن شب يلداي من است

مــــادرم حــــرف نخست دهنم نـــــــام تو بود
مادرم جــــــاي تو اندر دل شيــــداي من است

مادرم دست گــــرفتي و بـــــه راهـــــم بردي
هر قــــــدم گربنهم يـــــادي دل اراي من است

مادرم لحضه اي از چشم تــــــو گر دور شدم
ناله كردي وپريشان كـــه چه سوداي من است

مــــــادرم تـــــــا به تنم دردي نمـــــايان گردد
آن دعا هـــــاي شبت داروي دردهاي من است

مــــــادرم ديدن رخســـــار تو بود عــــالم من
ايكـــه تصوير تو آيينه اي رويــــــاي من است

مــــــادرم صبر ترا ديــــــدم و حيـــران گشتم
ايكه آن صبر و شكيبايي دل آســــاي من است

مادرم كيست كـــــه گويد بعد ازين جان مني ؟
مـــــــادرم جاي تـو در عــالم والاي من است

مــــــادرم رفتــــــي و يكباره ملـــــولم كردي
مـــــادرم خاك رهت سرمه چشمهاي من است

مــــادرم از غـــــم و سودای تو دلتنگ شـــدم
رفتنت تــا به ابد هم غـــــم و سوداي من است

مــــــادرم لطف خدا شـــــامل ارواح تــــو باد
مادرم شــــــادي روح تـــو تمنــــا ي من است

مــــــادرم راز و نيــاز تا دم مـــــرگ بنمودي
با خـــــداي كه بعـــــــالم رب يكتا ي من است

مــــــادرم آه و فغـــــان دل (( قيوم )) بشنــــو
ايكـــــه ميگفتي بمن سينه تو جـــــاي من است

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:31 توسط محمد |

ترا دیشب

ترا ديشب ميان بستري از نور مي ديدم
ترا در خوب شيرينم
دوباره دركنار خويش مي ديدم ،
در آن رويا ،
در آن نياي رنگين گذاشته ها
در آن تصوير شيرين زمان
خرد سالي ها
ترا هم چون درختي پرشكوفه
سايه كشته
ترا هم چون
گذشته
با دو دستي
شاد و مسحور نواز شگر
ترا
مادر
، همين ديشب
درون خواب مي ديدم ...
دوباره
مست و مسرور، ز دنيايي بي خبر بودم
دوباره
غرق
عشق پاك تو ،
در دانه و شيرين زبان بودم ،
سكوت خانه ي گرم و پر از عطر و صفاي ما
هميشه مي شكست
در هم 
زآواز قشنگ زندگي سازت
نو دل واپس فرداي من بودي
مرا با آن نواي گرم ديرينت
صدا كردي ... صدا كردي ...
مرا در عالم رويا
تو گويي خود صدا كردي ...
مرا با آن صداي آشناي پاك و رويايي
به ناگه از درون خواب شيرينم
بدر كردي
مرا مادر
چرا از خود جدا كردي ؟
چرا از خود جدا كردي ؟
زپند و قصه هاي عبرت آموزت ،
و از آواي پر زنگ و طنين خنده ها ي ما
به نر مي
گيسوان ساده خوش بخت من را
شانه مي كردي ...
به شادي ،
رگ ها ي ياس و گلبرگ اقاقي ها ي زيبا را ،
برايم ،
جامه مي كردي
در آن فصل همشيه آفتابي
در آن دران شاد بي خزان ،
به نرمي ،
كودكانه
بي خبر از ظلم و از جبر زمانه
در پرتو
گاه اين سو،
گاه
آن سو
م
ــــــ
ي دويدم
                   
و تو
با آن دو چشم مهربان آبي ات
   
دل واپس فرداي من بودي
مرا با آن طنين خاص خود ،
با آن نواي گرم ديرينت ،
صدا كردي ... صدا كردي ...
مرا با آن صداي آشنا ي پاك و رويايي
به نا كه از دورن خواب شيرينم ،
بدر كردي ،
مرا مادر
چرا از خود جدا كردي ؟
چرا از خود
جدا كردي ؟


+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:30 توسط محمد |

مادر تو فرشته ای

تـــرا ستایش می کنــــم

ترا که قلب سرشـــار و روح بزرگ ودستان گرم و زندگی پرورت چراغ راه ماست

امید و تکیه گاه ما

زندگی و هستی ماست

تـــرا ستایش میکنــــــم

ترا که می بخشایی ومهربانی بی توقعت رانثار میکنی

حجت بی اجر و مزدت را

تـــــرا ستایش میکنم

ترا که می سوزی و میکاهی

و برای مهر ورزیدن نه زمان می شناسی، نی مکان

و نه پشیمانی را پیشه میکنی

تـــرا ستایش میکنم

ترا ای مادر پاک ، ای روحانی پاک

ای سرچشمهء همه مهربانی ها، همه فدا کاریها و همه از خود گذشتی ها

تر ای مادر بخشاینده، ستایش میکنم

بخاطر وجودت که صفای آسمان بهار را دارد

بخاطر قلبت که گستردگی دریای پاک را دارد

و بخاطر دامانت که ما را پروراندو لالایت که نشه خواب را در چشمان ما ریخت

و نگران سرنوشتمان

نگران خوب و بد

نگران خوشحالی و غمها بی پایانمان است

ترا ای مادر، ای روحانی مقدس

ستایش میکنم و در برابر عظمت روح

ودر برابر شکوه رنجهای بی دریغت که

هرگز شکوه ای بهمراه ندارد سر تعظیم فرود آورده و میگویم

مادر! تو فرشته ای

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:26 توسط محمد |

عشق مادر

چـــــــون بشر از عـــــــدم آمـد بوجود
عشق مــــــادر بــــــه جهان ديده گشود

گــــــرجهان يكسره در هـــــم گـــــردد
كــــي از اين عشق كهن كـــــم گــــردد

راز اين جــــــذبه نــدانـــــــم در چيست
وين چه عشقي است كــــه پايانش نيست

قلب مـــــادر تهي از مكـــــر و رياست
عــــــــاري از شا ئبه آزو هـــــوا است

خود فراموشي و جـــــــان با ختن است
مهــــر ورزيــــدن و بگــــــداختن است

هيچ دفتــــر بــــــه از اين دفتـــر نيست
عشــــق بــــالاتـر از اين بــــاور نيست

اين دگـــــــــر نفس پـــــــرستي نبــــود
از ره رنــــــدي و مستــــــــي نبــــــود

عشق فرهـــــــــاد به شيرين سخن است
گر چـــــــه افسانه عشقـــــي كهن است

دل مجنــــــــون و تمنـــــــاي دگــــــــر
بــــــــرود در پــــــــــي ليلاي دگــــــر

ليكن اين عشق كـــــــــه مـــــــادر دارد
چــــــــــون ز فـــــــــرزند نظر بردارد

در خطــــــر كــــــــــي اثري بخشد پند
خود بمير د كـــــــه بمـــــــاند فــــرزند

عشق اين است نه بــــــــوسيد ن يـــــار
پاي جــــــانست نه نيرنــــــگ و فــرار

مـــــــــادري ملعبـه و بــــــــازي نيست
جز فــــــداكاري و جــــــا نبازي نيست

بـگذرد از خــــــود و كـــــــاهد از جان
نا بـــــه فــــــرزند دهد تــــــاب و توان

شــــــاعر بـــــــا هنـــــر و چيره سخن
شعــــــــرمـــــــادر نتـــــــوان گفتـــــن

 گـــــــــر چه نقــــــــــاش كند نقش پديد
نقش مــــــــــــادر نتـــــوانست كشيـــــد

هيچ آهنـــــــگ دل انگيـــــــز هنــــــوز
راز اين جـــــــذبه نــــــداده است بـروز

پاي اين عشق هنــــــــر حيـــــــران شد
عقل بيش از همــــه سر گــــــردان شد

آخـــــــرين مـــرحــــله عشق است اين
پا ك و جـــــــــاويد چـــو فردوس برين

مــــــــادر از زمـــــــره عشاق جداست
عشق او برتـــــر از انــــــد يشه ماست

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:25 توسط محمد |

مــــادر

مادر!

 اسم تو اولین کـلمه ایست که کبریا به آدم آموخت

فانوس عشق و محبت تو در چه کعبه که نسوخت

مادر!

اسم مقدس تـــودیوان هفت جلد پاکی وحقانیت است

نابینا میبیند و گنگ میگویدکه وجودت عنایت است

             پس بجاست که بگویم

مادر!

اسم مقدس تومشق شده با خط زرین

روی دیوان جهــــان و عرش مکین

مادر!

مشک بدنت اولین نسیم ایست، کــــه میدمد برمشام طفل

اسم مقدس تو اولین کلام ایست ، که میدود بر زبان طفل

مادر!

تو اولین معلم وزارعِِ احساس وعشقِی دروادی تنم

عاطفه و عارفه تو به من آمــــوخت اینکه من منم

مادر!

اگــــــر راجع به اسمت کتابی بنویسم

هنوز هـــــــم ، نکته زدیوان  ننوشتم

          اما یک کلمه دیگر باید بگویم

مادر!

اشتباه کــــرده اند  در تعین اســــم و جـــای تو

اسم توخدای ثانی وعالم قُدس مسکن وماوای تو

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:8 توسط محمد |

بنــــــــــــازم همت والاي مــــــــــادر
به قـــــــربان قـــــــد و بالاي مـــــادر

تن جـــــان و سر و پايم فــــــدا بـــــاد
بــــــــه راه صبر جـــــــانفرساي مادر

نمي رفتم به خــــواب راحت و خوش
نبــــــود از نغمه يي لالاي مـــــــــادر

فــروغش روشنايي بخش جانهــــاست
رخ همر جهـــــــــان آراي مــــــــادر

ادا نتوان كنـــــم حقش ,اگــــــــــر سر
بريزم همچــــــو زر در پـــــــاي مادر

به كودك , بـــــوي مادر مـي دهد جان
نگيرد دايه هـــــرگز, جاي مـــــــــادر

همه شب دـــــيده گان من , بــــــود باز
كه باشد انـــــدر آن , مـــــاواي مـــادر

لبم را بوسه ها مــــــــــــي زد شبانگاه
لب شيــــرين شكـــــــــر زاي مـــــادر

مي عشق و وفـــــا, دركــام من ريخت
بـــــود اين مستي از صهباي مـــــــادر

مــــــرا با شيره ي جان , پرورش داد
دل پر مهــــــــــــر و پرغــوغاي مادر

نخستين حـــــــرف را , او يـاد من داد
منم يك قطر ه از در پــــاي مـــــــــادر

گلـم با آب مهر ش , چـون عجين گشت
بـــــــه سر باشد مرا , سوداي مـــــادر

نبي فـــــــــرموده انــــــدر شــــان مادر
كــــــه جنت هست , زيـــــــر پاي مادر

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:7 توسط محمد |

مادر

طاقتم طاق شـــــد از دوری رویت مـــــــادر

رشته عمر مــرا بود سر مــویت مــــــــــادر

تا تـــو بودی به گـــل روی تــو خرسند بودم

زنـــــده بودم همــــه عمــــر به بـــویت مادر

باغ امیــــد کـــه سر سیـــری و شــادابـــــی

می مکــید آب صفــــا از ســــر جویت مادر

رفتی و جــای تـــو خالیست به کاشانه مــــا

بهــــر دیـــدار تو آیـــم بســـویت مـــــــــادر

قـــدح باده مهـــرت بــــــه کفــم خالی مـانـد

ریخت یکبــــاره چــرا شهـــد بسویت مـــادر

بستـــه بـــر لوح دلـــم نقش فـــدا کــاری تو

جـــان بقـــربان تــــو و خوی نکویت مـــادر

گـــو ضیــا مرغ دل از شوق لقایت خواهــد

پــــر کشـــد همچو هما بر سر کویت مــادر

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:5 توسط